1.
بیشتر آدما عاشق بهارن ، عاشق طبیعت و هوای خوبن ، مرده ی اینن که آفتاب از صب تا شب بالا سرشون بتابه ، ماکارونی رو از همه ی غذاها بیشتر دوست دارن ، اکثر مردم سگ نگه میدارن و اسب ، دوست دارن با کسی باشن که "خوب" باشه . منظورم از "خوب" دقیقن همون "خوب" ِ یعنی دلشون می خواد طرف مقابلشون مهربون ، راست گوی مطلق ، چشم پاک ، نجیب و ... کلن همه چیز "خوب" باشه ...
اما من برعکس شماهام !
من عاشق پاییز و زمستون و هوای سرد و گرفته و بارونی و برفی ام ... ، روزی که آفتاب تو آسمون دیده نشه و زیر یه من ابر باشه اون روز ، روز ِ منه!
من از طبیعت فقط و فقط دریاشو دوست دارم . از سگ بدم نمیاد اما عاشق گربه ام به خاطر غروری که داره و اینکه احساس نمی کنه چون بهش غذا می دی دینی به گردنش داری.
من دلم می خواد با آدمی آشنا بشم که بتونه دروغ بگه ، بدجنس باشه ، خیانت کنه ، هرزه باشه ، به راحتی "بدترین" آدم روی زمین باشه ... اما ... به خاطر شخص بنده ! هیچ کدوم از این کاها رو توی رابطه با من انجام نده و فقط برای اینجانب "بهترین" باشه .
امیدوارم منظورمو درک کرده باشید چون بیشتر از این حوصله ندارم براتون بشکافم .
و صد البته امیدوارم اینو هم یادتون باشه که قصد آشنایی با کسی رو ندارم ! اینو صرفن محض اطلاع عمومی گفتم و اینکه خب یه بخشی از من بود که به نمایش گذاشتم !
2.
مامی جان زحمت کشیدن و رفتن 5کیلو پرتقال خونی! خریدن ، که خب عین آمار دریق از یک قطره خون که توی یه دونه از این پرتقالا مشاهده بشه !
چند شب پیش با مامی و روژین جانمان در حال ولو اینگ پای تی وی جادُن خالی ، دلدُن نخواد(اصفهونی بُخونین) درحال تناول میوه نیز بودیم . این "مهم" رو به مامی جان گوشزد کردیم که : با اینکه خیلی لطف کردین که میوه تهیه فرمودین و خب البته دستتون هم درد نکنه اما خب مادر من چه کاااری بود آخه ؟ اینا حتا نارنجی هم نیستن چه برسه به قرمز! روژین جان هم نظر دادن که : به نظر من بریم هر چی از پرتقالا مونده رو بکوبونیم تو سر ِ آقاهه که اینا رو به اسم پرتقال ِ تو سرخ به ما انداخته !
در همین اثنا (؟) مامی جان با نهایت نا امیدی یه دونه از پرتقالا رو برداشتند و در حالی که از وسط نصف می کردن با عجز و ناراحتی فرمودند (رو به خدا) : خدایا ، این توش سرخ باشه !!!
در کمال ناباوری و در مقابل چشمهای گرد شده ی ما داخل پرتقال سرخ که چه عرض کنم ، زرشکی بود !
و اون موقع بود که مامی جانمان به پیامبری مبعوث شدند و با نشان دادن این معجزه ما به ایشان ایمان آوردیم!
3.
چند روز پیش از یه شماره ی عجیب و غریب برای اینجانب چهار عدد اس ام اس اومد بدین شرح که :
سلام من آنتونی دیویس هستم از شمال آفریقا و یک پروپزال دارم و بلاه بلاه بلاه بلاه
و در آخر هم ازم خواسته بود اسم کامل و رزومه مو به ایمیلی که در بالا ذکر شده بود ایمیل کنم براش ( و خب طبیعتن تمام این ها به انگلیسی)!!!!!
اولین چیزی که به ذهن آدمیزاد ِ این دوره و زمونه می رسه اینه که خب احتمالن یه نفر خواسته بخنده رفته از این شماره عجیبا گرفته و شروع کرده به اسگل کردن ِ خلق ِ خدا !
ولی خب اینجور آدما معمولن بی خیال نمی شن به این سادگیا ، یعنی تا یه نفر به قتل نرسه این وسط طرف دست بردار نیست و خب البته موضوع زیاد جذابی رو هم انتخاب نکرده واسه ی خندیدن !
اما از اونجایی که جناب آقای "دیویس" به همین چهار تا اس ام اس افاقه کردند و دیگه دنبال ماجرا رو نگرفتن ما (خودمون به تنهایی) به این نتیجه رسیدیم که این آقا یک شخصیت حقیقی و حقوقی می باشند ! ولی هنوز درک نکردیم که یعنی انقدر علم دنیا پیشرفت کرده که ایشون از طریق چارتا اس ام اس به ما و سند ِ رزومه مون براشون پروپزالشون تکمیل می شه به حول و قوه ی الهی؟؟؟؟؟
اگه می دونستم انقدر راحته خب به جای اون همه پول و وقت و اعصابی که گذاشتم سر پایان نامه م می رفتم یه وام ِ بدون بهره می گرفتم یه چل پنجاتا اس ام اس همیطوووو سند می کردم به سراسر جهان و ایمیلمو می دادم می گفتم رزومه هاتونو بفرستین من نمره بگیرم خووو!
تازه شاید این وسط مسطا مرد ِ زندگیمو هم پیدا می کردم ! بعدشم هموطووو اس ام اسی خطبه ی عقدو جاری می کردیمو من این سر دنیا ، اونم اون سر دنیا به زندگیمون ادامه می دادیم .
چه می دونم والا خدا رو چه دیدی !
پ.ن. : بعضی وقتا انقدر خریت و ساد لوح وارانه عمل می کنم که بعدش دلم می خواد دست بندازم این دهن منو جر بدم از حرص!
همینجوری ، صرفن جهت اطلاع گفتم !
پ.ن. : حوصله مان به طرز غریبی گم شده است ، از یابنده تقاضا می شود آن را به نزدیک ترین صندوق پست انداخته و فورن محل را ترک کند. با تشکر!
پ.ن. : دقت کردین بعضیا به طرز عجیبی مریضی "خود جذاب پنداری" دارن؟ من در شبانه روز از این آدما زیاد می بینم ... می بینین چه روزگار قشنگی دارم من؟
پ.ن.: یه سلکشن زدم توووووووووپ! .... اسمشو گذاشتم "غَمسلکشن" ! از اولراهنمایی تا همین هفته ی پیش هر چی آهنگ شنیدم که اشکم باهاش در اومده، توش زدم ! البته هنوز نوبت خودم نرسیده که گوشش بدم چون همیطو دس به دس داره دست بروبچز می چرخه ! :)))))
نظرات ()